تبليغاتX
خداهمین نزدیکی است برای او درد دل می کنم -

 

 

 

 

نه به ابر ... نه به آب .... نه به اين آبی آرام بلند

من مناجات درختان را هنگام سحر .... نفس پاک شقايق را در دامن کوه

رقص عطر گل يخ را با باد ... همه را می بينم می شنوم

من به اين جمله نمی انديشم ... به تو می انديشم ....

ای سراپا همه خوبی تک و تنها به تو می انديشم

همه وقت ... همه جا ... من به هر حال که باشم به تو می انديشم ....

تو بدان اين را تنها تو بدان ...... تو بمان با من تنها تو بمان ....

جای مهتاب به تاريکی شبها تو بتاب

من فدای تو به جای همه گلها تو بخند

من همين يک نفس از جرعه جانم باقی است

آخرين جرعه اين جام تهی را تو بنوش

پاسخ چلچله ها را تو بگو

قصه ابر و هوا را تو بخوان

تو بمان با من ... تنها تو بمان

به تو می انديشم ..............


+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 18:32  توسط ام.پی  |